هق هق گریتو نشناخته بودم
کاشکی از اول عمرم دلمو توی اون بغز صدات باخته بودم
با خطوطی نرم زیبا وقشنگ انکه خوابیده در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد...
...
bot do you know is for i important
باغمهای خودمیسازد چرا که با دیدن رنج وغم دیگران غصه های خود را به نیستی میدهد
ای انسان نه باخنده هایت شادیهایت را جاودانه بدان
ونه با گریه هایت رنج هایت را ابدی ...
نیما متولد شهر خاطره ها مسجدسلیمان ومحله ی نفتون میباشد
اما همه دریا یابهتراست بگویم ترانه زیبای "دریا"رامیشناسند.. دریا حقیقت همیشه تلخ مردی بود که سالها بیش عاشق شد
صبروبافشاری نیما( که عشقش هرگز هوس نبوده واگر هوس بودهرگز ۱۰سال
انتظارنمیکشید)به نتیجه میرسد امانیما بی خبرازدست نوشته های تقدیر
همراه با عشق خود راهی ماه عسل میشودوقایق سرنوشت آنها وارددریا
میشودویک اتفاق ناگهانی یا دست تقدیرمحبوب دیرینیه نیما راازدست او می ربایدونیمابرای همیشه تنهامیماندوشعردریارابه یادX جاودانه میخواند
ودریا یک حقیقت تلخ ازنیماست
تقدیر منوتو هرچه باشد همان میگذرد
سالهاگربنشینی لب رود
آخرچون تقدیر توآن بود همان میگذرد

تنها یک کلمه است که اون هم روی زبون همه است
اما عشق منوتو یه چیز دیگه است
mohammad.N
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کُش مرده پرست
تا هست به خواری بکشندش زجفا
تا مُرد به عزت ببرندش سر دست
|
«کارمن» من٬ همسر نازنينم اين وصيت نامه را ٬ با هرچه آرزوي پراکنده در بي کران وجودم موج مي زند ٬ به تو تقديم مي کنم.به تو که آنقدر خوب مرا فهميدي...اگر پس از من ٬ فرزند من از تو پرسيد که :«پدرم چه بود؟»بگو سرشک در بدري بود ٬ که بر هيچ ديده اي جز ديده ي حسرت ٬ آشيان نداشت... کارو.... |
من در شکستگي قافيه ي اشعارم،براي هر انسان زبان شکسته اي ، زبان بودم....
من در گرسنگي انگيزه هاي احساسات انگيز آخرينم،براي هر انسان گرسنه اي ، نان بودم!...
من امشب براي نخستين بار گريه مي کنم!...
طبيعت،امشب براي نخستين بار ، گرانبها ترين چيزها را در دامن خود دارد،به من هديه کرده است...
گرانبها تر از اشک در دامن طبيعت هيچ نيست!..تا گرانبها ترين چيز ها را از انسان نگيرد !اشک به او نخواهد داد ..از من گرفت.. و به من داد..
جواني من رفت..جواني من مرد ...
بچه بودم هنوز که جواني من رفت،هنوز بچه بودم که جواني من مردو من از پا افتادم و ماندم..من که از نخستين روز تولد در خود،حديث تلخي شيره ي زحمت را در شيريني ،شير پستان مادرم ،خواندم..آخ، مادر،کاش من براي هميشه ، در شکم تو مي ماندم ... حد اقل منفعت اين کار ، اين بود که حيوانات سير ، فرورفتگي شکم گرسنه ي تو را نمي ديدند
و من از پا افتادم و ماندم..من که از نخستين روز تولد در خود،حديث تلخي شيره ي زحمت را در شيريني ،شير پستان مادرم ،خواندم..آخ، مادر،کاش من براي هميشه ، در شکم تو مي ماندم ... حد اقل منفعت اين کار ، اين بود که حيوانات سير ، فرورفتگي شکم گرسنه ي تو را نمي ديدند




.gif)








